تبلیغات
امام مهدی (ع) - مبانی اعتقادی مهدویت
تاریخ : چهارشنبه 15 خرداد 1392 | 12:37 ب.ظ | نویسنده : محمد مختاری
قسمت دوم

اول، تلاوت قرآن و دوم، وجود پیامبر. پس باید پس از پیامبر، خلیفه‌ای باشد كه مانند پیامبر، حافظ امت باشد و كتاب خدا به تنهایی كافی نیست. افزون بر این كه كتاب خدا، شامل همه‌ی قوانین نیست، بلكه به سنت پیامبر نیز احتیاج داریم و پس از پیامبر باید به باب علم او یعنی علی ـ علیه السّلام ـ و عترت پیامبر مراجعه كرد. آنانی كه فریاد حسبنا كتاب الله سر دادند، می‌دانستند كه این كلام مخالف خود كتاب است كه قرآن می‌گوید: اطیعوا الله و اطیعوا الرسول و می‌گوید: ما ینطق عن الهوی
3- ضرورت امامت
امام شؤونی دارد[1] كه از جمله‌ی آن‌ها پیشوایی و رهبری جامعه است. امامت كه همان پیشوایی و جلوداری است، طرح سیاسی شیعه برای اداره‌ی جامعه است. در نگاه شیعه، آدمی هم چنان كه مضطر به وحی است، مضطر به امام معصوم نیز هست.
این اضطرار و ضرورت از طرق مختلفی قابل استدلال است.[2] آن چه در این جا آورده می‌شود، نگاه به مسأله از منظر دیگری است. در این نگاه، ضرورت امامت و اضطرار به حجت از دو طریق دیگر بررسی شده است. یكی، اهداف حكومت و دیگری، قلمروی حكومت.
1ـ3ـ اهداف حكومت
امروزه اهداف حكومت‌ها در آزادی و امنیت و رفاه و بهداشت و آموزش خلاصه می‌شود.[3] اگر اهداف حكومت‌ها فقط همین‌ها باشد، احتیاجی به طرح امامت و رهبری شیعه نیست كه همان شورا و انتخاب، راه گشا است. اما اگر اهداف حكومت را رشد انسان‌ها در تمامی ابعاد و استعدادها بدانیم یعنی همان كه قرآن گوشزد می‌كند.[4] و این كه به آدمی بیاموزند كه چگونه با حواس، احساس، فكر، عقل، قلب، و هم و خیال خود برخورد كند و به او هدایت و فرقان و میزان را ارزانی كنند و او را برای تمامی رابطه‌های محتمل و یا مظنون و یا متیقن آماده سازند آن وقت چاره‌ای جز پیوند با امامت شیعه و امام معصوم نیست. این رهبری و سرپرستی، هدفی بالاتر از امنیت و پاسداری و بالاتر از رفاه و پرستاری دارد. این رهبری با هدف آموزگاری و شكوفا كردن استعدادهای انسان و با هدف تشكیل جامعه‌ی انسانی بر اساس قسط[5] همراه است.
حكومت هایی كه جامعه‌ی انسانی را تا سر حد یك دام‌پروری بزرگ پایین می‌آورند، نه تنها به این همه وحی و كتاب و پیامبر و امام نیازی ندارند كه حتی به عقل - قوه‌ی سنجش و انتخاب - هم نیازی نیست كه عقل هم زیادی است و تنها غرایز و فكر - قوه‌ی نتیجه‌گیری - و تجربه برای او كافی است. این چنین حكومت هایی كه نه تنها اسلامی كه انسانی هم نیست؛ چون این اهداف با اندازه‌های عظیم انسان ناسازگار است.
اگر اهداف حكومت را هدایت انسان در تمامی ابعاد وهم، حس، فكر، عقل، قلب و روح او بدانیم، آن وقت باید به كسی روی بیاوریم كه به این همه آگاه است و از تمامی كشش‌ها و جاذبه‌ها آزاد است و تركیب آگاهی و آزادی همان عصمتی است كه در فرهنگ سیاسی شیعه مطرح است و عصمت، ملاك انتخاب حاكمی است كه مردم به آن راه ندارند؛ چون نه از دل‌ها آگاهند و نه بر فردا مسلط هستند.
امام از ما به ما و مصالح ما آگاه‌تر و نسبت به ما از ما مهربان‌تر است. چون آگاهی او شهودی و وجوی است و محبت او غریزی و محدود نیست كه ربوبی و محیط است.
با تغییر اهداف حكومت، معیار انتخاب و روش انتخاب تفاوت می‌كند. این چنین اهداف بلندی، معیار و روش دیگری را می‌طلبد؛ همان معیار و روشی كه در تفكر غنی و بینش عمیق شیعه مطرح است. همین است كه دین مرضی - خدا پسند - دین همراه مقام ولایت است. و رضیت لكم الاسلام دینا.[6]
حكومتی كه می‌خواهد پاسدار امنیت و رفاه باشد، می‌تواند با شورا و انتخاب مردم مشخص شود، اما حكومتی كه هدف هدایت، رحمت، بینات، میزان و فرقان را دارد و تمامی نسل‌ها را در نظر می‌گیرد و تمامی عوالم و بیشتر از هفتاد سال دنیا را ملاحظه می‌كند، پایه‌ها و ریشه‌های دیگری را می‌طلبد. پایه هایی كه ریشه در درك ضرورت و اضطرار آدمی به حجت و امام دارد و با تسلیم و اطاعت به همراهی و معیت او می‌رسد و از تقدم و تأخر نجات می‌یابد، كه: المتقدم علیكم مارق و المتأخر عنكم زاهق، فمعكم معكم لا مع غیركم.
2ـ3ـ قلمرو حكومت
قلمرو حكومت تا كجاست؟ تنها در محدوده‌ی خانه و جامعه و هفتاد سال دنیا یا در وسعت هستی و تا بی‌نهایت عمر انسان؟ اگر تنها در محدوده‌ی همین دنیا و 60 سال باشد. نه تنها هیچ نیازی به امام نیست كه به وحی و كتاب و پیامبر هم نیازی نیست؛ چون برای روشن كردن یك چراغ فتیله‌ای، احتیاجی به نیروی اتمی نیست. این محدوده نیاز به این همه استعدادهای فردی و اجتماعی و عالی ندارد. بلكه غرایز كافی است و به بیش از آن نیازی نیست. اما برای انسان مستمر و مرتبط با تمامی عوالم متیقن و محتمل و مظنون كه از استعدادهای او برداشت می‌شود، چاره‌ای جز پیوند با آگاهی كه به تمامی این مجموعه آگاه باشد، نیست. آدمی بیش از هفتاد سال است و حكومت، كه قلمروی آن وسیع‌تر از خانه و جامعه و دنیاست، حاكمی می‌خواهد كه بر این مجموعه آگاه باشد و بر این مجموعه مسلط باشد. اگر قدر و استمرار و ارتباط انسان ملاحظه نشود، می‌توان به همین حكومت‌ها با این شكل و شمایل‌های استبدادی و قراردادی و حكومت فلاسفه و دانشمندان و نخبگان دل خوش كرد و با روش‌های گوناگون به كنترل حاكم پرداخت و او را به كار مردم كشاند. اما اگر انسان در رابطه‌ای دیگر مطرح شود و در وسعتی دیگر بررسی شود، ناچار موضوع و شكل مسأله به طور كلی دگرگون خواهد شد.
و داستان هم به واقع چنین است كه انسان در هستی و كل نظام جهانی مطرح است. مسأله این است كه انسان هم استمرار دارد و هم در این استمرار اتصال و پیوند دارد، پیوندی با جامعه و پیوندی با كل نظام و با كل هستی. این تنگ چشمی است كه انسان فقط در محدوده‌ی جامعه و هفتاد سال دنیا مطرح شود، همین طرح غلط و محدود است كه دیدگاه او را در مسأله‌ی حكومت و رهبری محدود و تاریك می‌سازد. اگر این دید محدود و طرح غلط را كنار بگذاریم و انسان را در كل هستی مطرح كنیم، ناچار این انسان با این پیوند و ارتباط به حكومتی نیاز دارد هماهنگ با نظام هستی و به حاكمی نیاز دارد آگاه به این نظام و به قانونی نیاز دارد منبعث از این نظام و واقعیت. این چنین حكومت و قانون و حاكمی، مردمی، انسانی، واقعی، و حقیقی خواهد بود. در این دیدگاه و با این بینش وسیع و مترقی است كه طرح امامت شیعه جان می‌گیرد و مفهوم می‌شود. در این بینش، حكومت، امامت است و حاكم، امام و قانون، قانونی هماهنگ با كل این نظام. در این دید حاكم باید به تمام روابط انسان با هستی آگاه باشد و از تمام نظام باخبر باشد و گذشته از این آگاهی، باید از جذبه‌ها و كشش‌ها آزاد باشد كه خلق را به راهی دیگر نكشد و شتر حكومت را بر در خانه‌ی خویش نخواباند.
جمع این آگاهی و آزادی می‌شود همان عصمت كه ملاك انتخاب حاكم است و در هنگامی كه معصوم را نپذیرفتند، كار ولی فقیه - آن هم فقیهی كه نشانه‌ها و علایمش را خود معصوم بیان كرده است - این است كه این زمینه‌ها را فراهم كند و به معصوم دعوت نماید و پرچم او را برافرازد و با تربیت مهره‌های كار آمد و دگرگون كردن تلقی توده‌ها و تشكیل حكومت دینی، زمینه ساز ظهور آن حضرت و حكومت جهانی و فراگیر او باشد.
در هر حال، این چنین طرحی می‌شود طرح حكومتی تشیع و این چنین طرحی با چنین بینش وسیع و مترقی، سزاوار این همه خون در تاریخ و این همه شور و حماسه در جامعه‌ی انسانی است. ما امامت شیعه و طرح حكومتی تشیع را فقط این گونه می‌توانیم بفهمیم و در این جایگاه می‌توانیم لمس كنیم. یك مسأله‌ی مهم این كه این حاكم را تحمیل نمی‌كنند، فقط در دسترس می‌گذارند. این تویی كه باید آن را كشف كنی و برداری. تویی كه برای استخراج نفت چراغت و سوخت كارخانه‌ها و ماشین هایت این قدر كوشایی و كشف می‌كنی و بهره برمی‌داری، باید به خاطر نیاز عظیم‌تری كه نیاز تو را در هستی تأمین می‌كنند و تو را و جامعه‌ات را از سطح دام پروری بالا می‌آورد، بكوشی و برای این كوشش مهره هایش را بسازی و افرادش را آماده كنی.
خدا برای انسانی كه در هستی طرح شده و با كل نظام رابطه دارد، حاكمی انتخاب كرده و در دسترس گذاشته است و او را با ملاك عصمت یعنی آگاهی و آزادی همراه ساخته است تا در هر دوره، آن‌ها كه می‌خواهند به پا خیزند و مهره‌هایش را فراهم سازند.
امامت، طرح آن هایی است كه در این زندان نمانده‌اند و انسان را در جایگاه خودش طرح كرده‌اند و امام جلودار كسانی است كه جلوتر از زمان را می‌خواهند. چون امام بر اساس واقعیت هایی، حكومت و رهبری می‌كند كه هنوز علوم انسانی آن را كشف نكرده‌اند و جلوتر از علم و جلوتر از زمان و آگاهی انسان است؛ چون چنین امامی ضرورت دارد. پس وجود دارد و چنین امامی را تو باید كشف كنی و چنان امامتی را تو باید زمینه ساز باشی.
با این بینش، تولد چنین امامی یك ضرورت است، حتی اگر تمامی تاریخ بر آن بشورند و تمامی قدرت‌ها و حكومت‌ها آن را نخواهند حكومت هایی كه در چار چوبه‌ی منافع خویش و یا در محدوده‌ی هفتاد سال دنیا حكمران هستند و انسان‌ها را به بیگاری كشیده‌اند و آن‌ها را تا سر حد یك جامعه‌ی دام پروری به ابتذال كشانده‌اند و در مداری بسته به چرخ انداخته‌اند.

[1] . آن‌ها وسیله‌ی هدایت، بیان، امن، كرامت، نور، فلاح، ذكر، رحمت و بشارت هستند. آن‌ها شهداء، هداه، ولاه امر. خزانه‌ی علم، خلف و امین خدا هستند. آن‌ها امامان، انیس، شفیق، حصن و حافظ هستند. آن‌ها شاهد، مبشر، نذیر، فرمان فرما، معلم و حامل وحی هستند (اصول كافی، صص 201 - 190).
[2] . برخی برای اثبات امام از دلایل دیگری استفاده كرده‌اند. ر. ك: كتاب‌های فلسفی و كلامی و متن سخنرانی آیت الله سبحانی در فصل نامه انتظار، شماره 1.
[3] . ر. ك: بنیادهای علم سیاست، عبدالرحمن عالم، صص 239 و 367.
[4] . و هیئی لنا من امرنا رشدا (كهف، 10)؛ ارادبهم ربهم رشدا (جن، 10).
[5] . قسط غیر از عدل و بالاتر از آن است. عدل در برابر ظلم و قسط در برار جور است. عدل به معنای مساوات و در شرایط یكسان، مساوی برخورد كردن است و قسط به معنای بهره و نصیب است یعنی بهره و نصیب هر كس (پدر، مادر، همسر، دوست و..) را دادن. و این بالاتر از عدل است. چه بسا كاری عادلانه باشد ولی قسط نباشد.
[6] . مائده، 3.



طبقه بندی: آشنایی اجمالی با امام زمان(عج)،

  • ندای معلم
  • بک لینک
  • ضایعات